خواستند كه آنها را در عين قبول اسلام از اداء فريضه نماز باز بگذارد كه نماز را نخوانند فرمود دينى كه نماز ندارد سودى ندارد . آنها ( ناگزير ) قبول كرده مسلمان شدند .
پيغمبر عثمان بن ابى العاص را امير آنها نمود ( يكى از نمايندگان ) . او از همه جوانتر بود ولى چون ميل مفرط باسلام و دانستن قواعد آن داشت به اين امارت رسيد . آنها برگشتند و مغيرة بن شعبه ( خود از ثقيف كه پيشتر مسلمان شده بود ) و ابو سفيان همراه آنها بودند كه لات را بشكنند . آنها با همان قوم ( نمايندگان ثقيف ) رهسپار تا وارد طايف شدند . مغيره پيش رفت و بت را منهدم و تباه كرد . قوم او از بنى شعيب در پيرامون وى ايستادند و سپر شدند مبادا مخالفين او را هدف تير كنند . زنان ثقيف همه سر برهنه از محل خود بيرون آمده بر آن بت شكسته زارى ميكردند . مغيره هم آن را شكست و زر و زيور ( بت ) و اموال ( موقوفه ) آن را گرفت و نزد پيغمبر برد .
ابو مليح بن عروة بن مسعود و قارب بن اسود بن مسعود بعد از قتل عروة ( پدر ابو مليح ) بر پيغمبر ورود نمودند . پيغمبر از ولى مقتول خواست كه خود پيغمبر دين پدر او را بپردازد و او قبول كرد ( از مال مسلمين ) . قارب بن اسود ( چون چنين ديد ) از پيغمبر درخواست كرد كه دين پدر او را هم ( پيغمبر ) ادا كند پيغمبر فرمود او كافر بود .
گفت : ) قارب پسر عم ابو مليح و برادرزاده مقتول مسلمان ) . چه ضررى دارد اگر يك مسلمان ( كه خود او باشد ) پدر خود را حتى اگر كافر باشد يارى كند ( و دين او را بپردازد به اين معنى كه مسلمان شدهام از سهم خود در عالم اسلام پدر كافرم را بنوازم )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٤٥