تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
كه او على بن ابى طالب بود . پس از اينكه پيغمبر دختر حاتم را آزاد كرد على به آن زن گفت . از او ( حضرت او ) درخواست چند راس گوسفند كن . او خواست و پيغمبر بخشيد و به او هم خلعت داد ( جامه و رخت ) و نفقه ( مخارج زندگانى ) را مقرر فرمود . عدى گفت : من ملك ( پادشاه - امير - يكى از ملوك الطوائف ) طى بودم . من نصرانى ( مسيحى ) بودم و از آنها ربع مال را ( ماليات چهار يك ) دريافت مىكردم ( مرباع اعم از چهار يك اصطلاحى و غيره ) چون سواران پيغمبر رسيدند من از حمله مسلمين به طرف شام گريختم . با خود مىگفتم : من نزد همكيشان خود خواهم ماند من در شام بودم ناگاه خواهرم آمد و آغاز گله و ملامت نمود كه چرا او را بى يار و ياور گذاشته تن بفرار دادم و در عين حال خانواده خود را باستثناء او همراه بردم . پس از آن به من گفت : من صلاح ترا در اين مىبينم كه خود را بمحمد برسانى و تعجيل كنى . اگر او پيغمبر باشد كسانى كه در قبول دين او سبقت جويند افضل خواهند بود و اگر او پادشاه باشد ( و پيغمبر نباشد ) باز تو در اين سبقت گرامى و نيرومند خواهى بود . من هم ( نصيحت او را پذيرفتم ) بر پيغمبر وارد شدم . سلام كردم و آشنائى دادم او مرا همراه خود سوى خانه خويش برد . در ميان راه يك زن ناتوان به او رسيد و او را از رفتن باز نمود . مدتى با او سخن گفت و او گوش مىداد . چون چنين تواضعى ديدم گفتم : اين نبايد پادشاه باشد . داخل خانه ( حضرت او ) شدم . مرا بر وساده ( بالش تشك - فرش كوچك ) نشاند و خود بر زمين نشست . من به خود گفتم : اين نبايد پادشاه باشد . فرمود : اى عدى تو ماليات را به مقدار ربع ( مرباع ) دريافت مىكنى و اين در دين تو ( دين مسيح ) روا نباشد شايد از قبول اسلام بدين سبب خوددارى كنى كه ما را نيازمند ( و ناتوان ) بدانى و دشمنان ما را بسيار نيرومند پندارى به خدا ( سوگند ) مال براى ما آنقدر خواهد آمد كه همه جا سرازير شود و كسى نباشد كه آن را جمع يا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 347 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت