را دعوت كرد آنها اجابت كردند ، مسلمين را محاصره نموده با هم جنگ كردند تا تمام آنها را كشتند فقط كعب انصارى كه در ميدان مجروح افتاده و او را مرده پنداشتند نجات يافت ، او زنده ماند تا در جنگ خندق كشته شد عمرو بن اميه و مردى از انصار در دشت بودند كه پرندگان لاشه خوار را در حال پرواز و توجه به محل مخصوص ديدند دانستند كه واقعهء رخ داده كه آنها قصد ميدان را مىكنند . آن دو تن سوى ميدان شتاب نمودند سواران را در حالى ديدند كه از قتل مسلمين فراغت يافته صف كشيده بودند ، عمرو گفت : بهتر اين است كه نزد پيغمبر برگرديم و خبر اين قتل را بدهيم مرد انصارى گفت : جان من از جان آنها گرامىتر نيست ، من ميل ندارم از محلى كه منذر بن عمرو در آن جان سپرده دور شوم ، او تنها جنگ كرد و به آنها ملحق شد . عمرو بن اميه گرفتار شد . چون عامر ( قاتل مسلمين ) دانست كه او از معد ( قبيله ) است آزادش نمود . عمرو از آنجا رهسپار شد چون بقرقره ( محل ) رسيد با دو مرد از طايفهء بنى عامر همراه شد ، هر سه در يك جا منزل گرفتند ، آن دو تن از پيغمبر امان گرفته بودند كه عمرو از آن آگاه نبود ، آنها را كشت و نزد پيغمبر رفته خبر داد . پيغمبر فرمود تو دو شخص را كشتى كه من بايد خونبهاى آنها را بپردازم سپس پيغمبر فرمود اين كار ابو براء است . براى او بس ناگوار بود ( معلوم نيست مقصود پيغمبر ابو براء است ) . ميان كشتگان عامر بن فهيره بود . حسان ( شاعر انصارى مشهور ) براى تحريض و برانگيختن بنى ابى براء بر عامر بن طفيل چنين گفت :
اى فرزندان ام البنين آيا شما را ( اين واقعه ) ملول نكرده و حال اينكه شما از برگزيدگان نجد هستيد ؟ استهزاء و بى باكى عامر نسبت بابو البراء و پناهندگان او . اين كار عمد بوده نه خطا . همچنين چند بيت ديگر . كعب بن مالك هم گفت : ( شعر ) مانند شعاع در همه جا پريد ( بباد رفت ) پناهندگى ابو براء ( و تعهد او نسبت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٣