تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
ابن اسحق چنين آورده كه پس از اين غزا ( غزوه ) غزاى عبيد بن حارث اول و بعد غزاى حمزه بن عبد المطلب واقع شد و در همين سال هم غزاى بواط ( محل ) رخ داد كه پيغمبر ( شخصا ) با عده دويست تن در ماه ربيع الاخر سنه دوم ( هجرى ) از مدينه به قصد قريش خارج شد تا به محل بواط در پاى ( كوه ) رضوى رسيد . در قافله قريش هم امية بن خلف حمحى با صد مرد و عده اشتران كاروان بالغ بر دو هزار و پانصد شتر بود باز پيغمبر بدون برخورد با پيش آمد سوئى برگشت . در آن هنگام سعد بن وقاص حامل لواء پيغمبر خدا بود و در همان وقت سعد بن معاذ را جانشين خود در مدينه فرمود . ( بواط ) بضم باء يك نقطه و با طاء بى نقطه است . در همان سال پيغمبر غزاى عشيره را شروع كرد . در ماه جمادى الاولى به قصد قريش از طريق ينبع خارج شد كه قريش در آن هنگام قصد شام مينمودند چون بعشيره ( محل ) رسيد با بنى مدلج و ياران آنها در ضمره مسالمت نمود . و باز هم پيش آمد بدى رخ نداد . در غياب خود ابو سلمه بن عبد الاسود را حاكم مدينه فرمود . در آن هنگام حمزه پرچم دار بود . در همين غزا پيغمبر على را كنيه ابو تراب داد بگفته بعضى . در همان سال هم كرز بن جابر فهرى گله مدينه را غارت كرد تا آنكه بدشتى كه سفوان نام داشت رسيد . محلى است نزديك بدر ولى بكرز نرسيد . در آن هنگام على درفش او ( پيغمبر ) را حمل ميكرد . زيد بن حارثه هم جانشين پيغمبر در مدينه شده بود در همان سال پيغمبر سعد بن ابى وقاص را با هشت تن روانه كرد و او بدون برخورد با پيش آمد بد مراجعت كرد در همان سال ابو قبيس بن اسلت بر پيغمبر وارد شد و پيغمبر اسلام را به او نمود او گفت : آنچه كه تو بدان دعوت ميكنى بسى نيكوست ولى بگذار من در كار خود فكر كنم و باز نزد تو برگردم بعد از آن عبد إله بن ابى كه منافق ( دو رو ) بود او را ديد و پرسيد براى اينكه از جنگ خزرج بر كنار باشى ( اسلام را قبول نكردى ) گفت : من تا يك سال ديگر اسلام نخواهم آورد بعد از آن