تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
* ( وَما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ) * توبه : 122 . سياق آيات ما قبل و ما بعد كه در بارهء جهاد است نشان ميدهد كه مراد از * ( « لِيَنْفِرُوا » ) * رفتن بجهاد و مراد از * ( « فَلَوْ لا نَفَرَ » ) * رفتن بمحضر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله براى طلب علم و تفقّه در دين است . يعنى نميشود همهء مؤمنان براى جهاد بكوچند ، چرا از هر قوم گروهى بمدينه كوچ نميكنند كه در دين فقيه و دانا شوند و وقت بر گشتن قوم خويش را انذار كنند ، كه شايد انذار شدگان طريق احتياط از عذاب در پيش گيرند . بنا بر اين حكم فوق بهنگام نزول آيه شامل اهل مدينه نبوده كه در بارهء آنها در آيهء قبلى آمده كه نبايد از رسول خدا تخلَّف كنند * ( « ما كانَ لأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ الله . . . » ) * بعبارت ديگر : اهل مدينه براى تفقّه احتياج بكوچ نداشتند زيرا تفقّه در مدينه برايشان ميسّر بود ، ولى اگر از بلاد ديگر همه بجهاد ميرفتند مجالى براى تفقّه نمىماند ، در تفسير عيّاشى و صافى رواياتى هست كه مضمون فوق را در خصوص كوچ براى تفقّه و استفسار از حال امام عليه السّلام بعد از فوت امام قبلى ، تأييد مىكند . در تفسير المنار و جلالين هر دو فعل را راجع بجهاد گرفته يعنى : نميشود همهء مؤمنان بجهاد بروند چرا از هر قوم گروهى بجهاد نميروند كه گروهى نيز بمانند و تفقّه كنند و جنگجويان را آنگاه كه از جهاد باز گشتند انذار كنند . ولى : اين احتياج بتقدير دارد و بر خلاف ظهور آيه است . در كشّاف و جوامع الجامع مراد از هر دو فعل كوچيدن براى تفقه است يعنى : كوچ همه درست و عملى نيست بلكه بايد عدّه‌اى بكوچند . . . اين معنى بسيار مناسب است ولى سياق