خواهيم كرد .
همين كه فرزندان تغلب به شام رفتند ، زد و خوردشان با قبيلهء بكر از نو آغاز گرديد .
در اين گير و دار ، پادشاه غسان ، كه حارث بن ابى شمر غسانى بود ، در شام خروج كرد و به گروههائى از طائفه تغلب گذشت ولى فرزندان تغلب از او به گرمى استقبال نكردند و تنها عمرو بن كلثوم تغلبى پيش وى رفت .
پادشاه غسان از او پرسيد :
« چرا كسان تو به ديدار من نيامدند ؟ » پاسخ داد :
« براى اين كه از آمدن تو بدين جا آگاهى نداشتند . »
حارث گفت :
« وقتى برگشتم ، چنان جنگى با ايشان خواهم كرد كه پس از اين هميشه براى استقبال از من بيدار و آماده باشند . »
عمرو گفت :
« هيچ قومى را چيزى جز بزرگى انديشه و عزت جماعتشان بيدار نمىكند . بنا بر اين كوشش مكن كه خفتگانشان را بيدار كنى ! » حارث گفت :
« مثل اين كه مرا از ايشان مىترسانى . اما به خدا سوگند ، به زودى خواهى دانست كه وقتى بزرگان غسان به سرزمين شما تاختند ، بيداران شما نيز در خوابى خواهند رفت كه ديگر رؤيائى در آن وجود نداشته باشد . ريشهء ايشان را بر اندازند و شكتخوردگان گريزان را به سوى راههاى ناهموار و چاههاى بىآب برانند و نابود سازند . »
پس از اين گفت و گو عمرو بن كلثوم از پيش حارث برگشت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 4
مساهمون: ابن الأثير
ص٤