تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
خواهيم كرد . همين كه فرزندان تغلب به شام رفتند ، زد و خوردشان با قبيلهء بكر از نو آغاز گرديد . در اين گير و دار ، پادشاه غسان ، كه حارث بن ابى شمر غسانى بود ، در شام خروج كرد و به گروه‌هائى از طائفه تغلب گذشت ولى فرزندان تغلب از او به گرمى استقبال نكردند و تنها عمرو بن كلثوم تغلبى پيش وى رفت . پادشاه غسان از او پرسيد : « چرا كسان تو به ديدار من نيامدند ؟ » پاسخ داد : « براى اين كه از آمدن تو بدين جا آگاهى نداشتند . » حارث گفت : « وقتى برگشتم ، چنان جنگى با ايشان خواهم كرد كه پس از اين هميشه براى استقبال از من بيدار و آماده باشند . » عمرو گفت : « هيچ قومى را چيزى جز بزرگى انديشه و عزت جماعتشان بيدار نمىكند . بنا بر اين كوشش مكن كه خفتگانشان را بيدار كنى ! » حارث گفت : « مثل اين كه مرا از ايشان مىترسانى . اما به خدا سوگند ، به زودى خواهى دانست كه وقتى بزرگان غسان به سرزمين شما تاختند ، بيداران شما نيز در خوابى خواهند رفت كه ديگر رؤيائى در آن وجود نداشته باشد . ريشهء ايشان را بر اندازند و شكت‌خوردگان گريزان را به سوى راه‌هاى ناهموار و چاه‌هاى بىآب برانند و نابود سازند . » پس از اين گفت و گو عمرو بن كلثوم از پيش حارث برگشت