بيرون رفت تا به شام رسيد و به پادشاهى از پادشاهان غسان پناهنده گرديد كه ابو جبيله خوانده مىشد و نامش عبيد بن سالم بن مالك بن سالم بود و يكى از بنى غضب بن جشم بن خزرج به شمار مىرفت و تازه در ميان كسان خود به پادشاهى و بزرگى رسيده بود .
و نيز گفته شده است كه او پادشاه نبود بلكه در نزد پادشاه غسان پايهاى بلند داشت . و اين درست است زيرا پادشاهى بدين نام در ميان پادشاهان غسان شناخته نشده است . او همچنين ، به گونهاى كه ياد شد ، از خزرج بود .
هنگامى كه مالك به دو رسيد ، از بيدادگرى و سياهكارى فطيون شكايت آغاز كرد و به دو خبر داد كه فطيون را كشته و ديگر نمىتواند كه بدان شهر باز گردد .
ابو جبيله كه اين سخنان شنيد با خداى خود عهد كرد كه تا وقتى كه يهود را به خوارى ننشانده و اوس و خزرج را به بزرگى و سر فرازى نرسانده ، به هيچ زيب و زيورى دست نزند و از هيچ زنى كام نگيرد .
آنگاه با گروهى انبوه از شام به راه افتاد و چنين وانمود كرد كه مىخواهد بر يمن بتازد ، تا اين كه به مدينه رسيد و در ذو حرض ( به ضم حاء و راء ) فرود آمد و اوس و خزرج را از قصد خويش آگاه ساخت .
بعد بزرگان يهود را به نزد خود فرا خواند و وانمود كرد كه مىخواهد آنان را بنوازد . ايشان هم با همراهان و چاكران و ويژگان خود به راه افتادند و همين كه به سراى ابو جبيله رسيدند ابو جبيله دستور داد كه يك يك بر او وارد شوند .
سپس هر كس را كه وارد شد گردن زد و بدين تدبير همه را كشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٩