زنى كه بر فراز كوه ايستاده بود آنقدر شاخههاى درختى را به هم زد تا آنان را متوجه خود ساخت .
از آن زن پرسيدند :
« راه خروج از كدام طرف است ؟ » جواب داد :
« از همان طرف كه سواران مىآيند . »
زن در همان هنگام سوارانى را كه از دور مىآمدند ، به خوبى مىديد زيرا بر فراز كوه بود ولى فرزندان عامر ، آنها را نمىديدند زيرا در دره قرار داشتند . از اين رو ، مردى را بالاى كوه فرستادند تا درست بنگرد و ايشان را از آنچه مىبيند آگاه سازد .
او بر فراز كوه رفت و نگاهى انداخت و گفت :
« كسانى را بر پشت اسبان مىبينم كه مانند خردسالان هستند و نوك نيزههاى ايشان بر پشت گوش اسبشان است . »
گفتند :
« آنها اهل فزاره هستند . »
او بار ديگر نگاه كرد و گفت :
« كسانى را مىبينم كه كلاهخودهاى چنين دار به سر و جامههاى سرخ به تن دارند . »
گفتند :
« آنها سواران اشجع هستند . »
او پس از سومين نگاهى كه به دشت انداخت ، گفت :
« همچنين ، كسانى را مىبينم به سياهى كركسها ، كه گوئى بار و بنه خود را از روى اسبها برداشتهاند و بر روى رانهاى خود حمل مىكنند و نزديك سنان نيزههاى خود را گرفتهاند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٩