تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
زنى كه بر فراز كوه ايستاده بود آنقدر شاخه‌هاى درختى را به هم زد تا آنان را متوجه خود ساخت . از آن زن پرسيدند : « راه خروج از كدام طرف است ؟ » جواب داد : « از همان طرف كه سواران مىآيند . » زن در همان هنگام سوارانى را كه از دور مىآمدند ، به خوبى مىديد زيرا بر فراز كوه بود ولى فرزندان عامر ، آنها را نمىديدند زيرا در دره قرار داشتند . از اين رو ، مردى را بالاى كوه فرستادند تا درست بنگرد و ايشان را از آنچه مىبيند آگاه سازد . او بر فراز كوه رفت و نگاهى انداخت و گفت : « كسانى را بر پشت اسبان مىبينم كه مانند خردسالان هستند و نوك نيزه‌هاى ايشان بر پشت گوش اسبشان است . » گفتند : « آنها اهل فزاره هستند . » او بار ديگر نگاه كرد و گفت : « كسانى را مىبينم كه كلاه‌خودهاى چنين دار به سر و جامه‌هاى سرخ به تن دارند . » گفتند : « آنها سواران اشجع هستند . » او پس از سومين نگاهى كه به دشت انداخت ، گفت : « همچنين ، كسانى را مىبينم به سياهى كركس‌ها ، كه گوئى بار و بنه خود را از روى اسب‌ها برداشته‌اند و بر روى رانهاى خود حمل مىكنند و نزديك سنان نيزه‌هاى خود را گرفته‌اند