« قصدم جنگ با قوم تو نبود و ليكن اين قبيله از تميم مرا اسير كردهاند . »
اندكى بعد ، ابجر و حوفزان بن شريك شيبانى لشكريان خود را گرد آورى كردند .
حوفزان فرماندهى لشكر شيبان را عهدهدار شد و ابجر نيز فرماندهء اللهازم گرديد .
اين دو تن كسانى را نيز به نگهبانى عميره گماشتند تا نگذارند كه عميره پيش قوم خود برود و آنان را از اين لشكر كشى آگاه سازد .
سپس با لشكريان خويش حركت كردند .
ولى عميره گماشتگان خود را فريب داد و گريخت و شتابان خود را به بنى يربوع رساند و گفت :
« به زودى لشكرى از بكر بن وائل به شما حمله خواهد برد .
بنا بر اين فورا بنى ثعلبه را آگاه سازيد . »
آنان نيز پيشروان لشكر خود را به راه انداختند كه سه روز انتظار كشيدند تا سپاهيان بكر فرا رسيدند و بيدرنگ جنگاوران يربوع سوار شدند و در ذى طلوح با دشمن خود روبرو گرديدند .
در اين ميان عميره هم - كه ابجر گمان مىبرد هنوز تحت مراقبت است - با اسب به سوى ابجر تاخت و خود را به دو معرفى كرد .
دو طرف در آن روز جنگى كردند كه با پيروزى يربوع پايان يافت و بكر شكست خورد و حوفزان و پسرش ، سريك ، و بيشتر لشكريان بكرى اسير شدند .
ابن عنمهء شاعر هم به بند اسارت افتاد ولى چون با بنى شيبان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٠