كه آنان بر شما پيشى گيرند و قبل از آن كه بر شما بتازند ، شما بر آنها حمله كنيد . »
همه پيشنهاد وى را پذيرفتند و براى روبرو شدن با دشمن حركت كردند .
همين كه به بنى حارث و مذحج و يارانشان نزديك شدند ، جاسوسان و ديدهبانان بنى حارث آنان را از هجوم بنى عامر آگاه ساختند و بزرگانشان به نزدشان بازگشتند و همه را براى نبرد آماده ساختند .
ديرى نگذشت كه دو طرف با هم روبرو شدند و سه روز به سختى در نزديك فيف الريح با هم جنگيدند .
صميل بن اعور كلابى و عمرو بن صبيح نهدى به هم بر خوردند و عمرو ، صميل را به نيزه زد و صميل به گردن اسب خود آويخت و به سوى قوم خود بازگشت . در راه مردى از خثعم به او رسيد و او را كشت و زره و اسبش را گرفت .
فرزندان نمير نيز در آن روز شاهد جنگ دليرانهء عامر بن طفيل بودند و دليران عامر در دلاورى امتحان خوبى دادند و آن روز را حريجة الطعان ناميدند زيرا با نيزههاى بسيار خود ، همانند حرجه شده بودند و حرجه بمعنى درختستان انبوه است .
سبب همدستى و دلاورى فرزندان عامر اين بود كه آن روز در جائى كه عرقوب خوانده مىشد گردشى كردند و عامر بن طفيل ناگهان ملتفت شد و سراغ بنى نمير را گرفت و دريافت كه آنان از ميدان جنگ عقب ماندهاند .
اين بود كه برگشت در حالى كه فرياد مىزد :
« كجا هستند جوانان نمير ؟ از امروز ببعد ديگر نمير يار و ياور من نخواهد بود . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٢