برگشت .
ابرهه را ازين پيشامد آگاه ساختند و به دو گفتند :
« اين كار مردى است از بستگان به خانهاى كه در مكه زيارتگاه تازيان است . او چون شنيده كه تو مىخواهى حاجيان را از زيارت آن خانه باز دارى و بدين كليسا بكشانى چنين كارى كرده است ! » ابرهه خشمگين شد و سوگند ياد كرد كه به مكه لشكر كشد و خانهء كعبه را ويران كند .
از اين رو فرمان بسيج سپاه داد و حبشيان را براى جنگ آماده كرد و فيلى را با لشكر خويش همراه ساخت كه نامش محمود بود .
و نيز گفته شده است :
او سيزده فيل داشت كه همه از محمود پيروى مىكردند .
و خداوند سبحان ( در آيهء :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ
) فيل را تنها از آن جهة مفرد ذكر فرموده كه مراد همان سر دستهء فيلان ، يعنى محمود ، بوده است .
دربارهء شمارهء آنان جز اين نيز گفته شده است .
تازيان همين كه از لشكر كشى ابرهه آگاه شدند به هيجان آمدند و ديدند شايسته است كه با وى به پيكار پردازند .
از اين رو ، مردى از بزرگان يمن كه ذو نفر نام داشت با ابرهه در افتاد و جنگيد ولى در اين جنگ شكست خورد و گرفتار شد .
ابرهه نخست مىخواست ذو نفر را بكشد ولى بعد او را در پيش خود زندانى كرد و همراه خويش برد .
پس از ذو نفر ، مردى ديگر به نام نفيل بن حبيب خثعمى