در آن روز بود كه خسرو را انوشيروان ناميدند [ ( 1 ) ] .
انوشيروان حارث بن عمرو كندى را - كه پدرش ، قباد ، يارى كرده و به جاى منذر نشانده بود - فراخواند .
حارث كه در شهر انبار به سر مىبرد هراسان شد و با دارائى و فرزندان و كسان خود گريخت و به ثويه رفت .
منذر بن ماء السماء كه از انوشيروان فرمان پادشاهى حيره را گرفته بود ، با سربازان و سوارانى از قبيلههاى تغلب و اياد و
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
وى عيسويان را در مؤسسات عام المنفعه استخدام مىكرد .
پس از تأسيس شهر رومگان در مداين ، به فرقهء يعقوبى اجازه داد كه انجمن تشكيل داده جاثليقى برگزينند .
عيسويان ايران مدتها اين محبت خسرو را به خاطر داشتند ، ولى در آغاز جنگ ايران و روم موبدان موبد ، داد هرمزد ، به آزار عيسويان پرداخت .
اما اين آزار موقتى بود و به زودى بر طرف شد .
انوشيروان هفت تن از فيلسوفان مدرسهء آتن را كه در 529 ميلادى مدرسه ايشان به دست ژوستىنين تعطيل شده بود ، به ايران پناه داده ، مورد پذيرائى خاص قرار داد .
( ايران در عهد باستان ، دكتر محمد جواد مشكور ، ص 442 )
[ ( 1 ) ] - بسيارى از مورخان اسلامى گمان مىبردند « انوشيروان » به معنى « عادل » است و او را از آن جهة انوشيروان را خواندهاند كه مزدك بيدادگر و پيروانش را از ميان برده و عدل و داد برقرار كرده است . در صورتى كه انوشيروان ( انوشك روان ) به معنى « عادل » نيست و به معنى « جاويدان روان » است .
مترجم .