است .
دچار شگفتى شد و دانست كه چنين نيروئى از سوى خداى بزرگ است .
عيسى و مادرش ، هنگامى كه به شام بازگشتند در قريهاى فرود آمدند كه ناصره خوانده مىشد و نام نصارى از اسم آن قريه گرفته شده است .
عيسى در آن جا ماند تا به سى سالگى رسيد . درين هنگام بود كه خداوند به دو وحى فرستاد تا در ميان مردم برود و آنان را به پرستش خداى بزرگ فراخواند و دردمندان و بيماران و كوران مادرزاد و مبتلايان برص و مريضان ديگر را درمان كند و بهبود بخشد .
عيسى آنچه را كه خداوند فرموده بود به كار بست . از اين رو ، مردم دوستدار وى شدند و پيروانش فزونى يافتند و آوازهء او بلند گرديد .
روزى يكى از پادشاهان گروهى از مردم را مهمان كرده بود . عيسى نيز در اين مهمانى دعوت داشت . يك بشقاب غذا را در پيش كشيد و سر گرم خوردن شد .
هر چه از آن مىخورد ، هيچ از آن كم نمىشد .
پادشاه كه چنين ديد ، از او پرسيد :
« تو كه هستى ؟ » پاسخ داد :
« من عيسى بن مريم هستم . »
پادشاه در دم از تخت خود فرود آمد و با گروهى از ياران خويش پيرو عيسى شد . اينان حواريان بودند .
و نيز گفته شده است :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١