هنگامى كه صدقيه به پادشاهى رسيد ، خداى بزرگ شعيا را به پيغمبرى و راهنمائى او برانگيخت .
اين شعيا پيامبرى است كه آمدن عيسى و محمد عليهما السلام را مژده داده است .
پايان روزگار فرمانروائى صدقيه نزديك شده بود كه در ميان فرزندان اسرائيل ، كار نافرمانى و فساد بالا گرفت . از اين رو خداوند سنحاريب پادشاه بابل را با لشكر انبوهى كه هوا را تيره و تار مىساخت بر سر ايشان فرستاد .
سنحاريب با لشكريان خويش به راه افتاد تا به بيت المقدس رسيد و آن جا را محاصره كرد .
در اين هنگام پادشاه بنى اسرائيل بيمار بود و زخمى در پاى خود داشت . بدين جهة شعيا پيش او رفت و به دو گفت :
« خداوند ترا فرمان مىدهد كه وصيت خود را بكنى و جانشين خود را برگزينى زيرا مرگت فرا رسيده است . »
پادشاه كه اين را شنيد به درگاه خداوند رو نهاد و به زارى پرداخت و از خدا خواست كه عمرش را دراز كند .
درخواست او به درگاه خداوند پذيرفته شد و خدا به شعيا وحى فرستاد كه پانزده سال به عمر پادشاه صدقيه افزوده و او را از چنگ دشمنش سنحاريب رهائى بخشيده است .
همين كه شعيا اين مژده را به پادشاه داد ، بيمارى وى از ميان رفت و تندرستى خود را بازيافت .
بعد خداوند به سوى لشكريان سنحاريب فرشتهاى را فرستاد كه بانگى برآورد چنان بلند و هراسانگيز كه همه از ترس قالب تهى كردند و جان سپردند جز شش تن كه يكى سنحاريب و پنج تن ديگر دبيران او بودند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٩