خداوند بادى را فرستاد كه لشكر او را نابود كرد . خود او و دبيرش نيز ناپديد شدند .
همچنين مىگويند :
اين پادشاه بابلى را يكى از پسرانش كشت و بخت نصر از اين كار به خشم آمد و پسر را به جرم كشتن پدر خود ، از پاى درآورد و خونش را ريخت .
همچنين مىگويند :
سنحاريب پس از رويداد بالا با پادشاه آذربايجان به سر وقت بنى اسرائيل رفت و بر آنان حمله برد .
بعد در ميان سنحاريب و پادشاه آذربايجان اختلاف افتاد و در زد و خوردى كه با يك ديگر كردند هر دو لشكرشان از پاى درآمدند .
سپس فرزندان اسرائيل از شهر بيرون رفتند و دارائى آنان را به غنيمت بردند .
و نيز گفته شده است :
مدت پادشاهى سنحاريب تا هنگامى كه درگذشت ، بيست و نه سال بود و پادشاه بنى اسرائيل ، كه سنحاريب محاصرهاش كرد حزقيا بود .
پس از درگذشت حزقيا ، پسرش ، منشى ، پنجاه و پنج سال پادشاهى كرد .
سپس آمون دوازده سال پادشاه بود تا اين كه كسانش او را كشتند .
بعد ، پسرش ، يوشيا ، به فرمانروائى رسيد و سى و يك سال پادشاهى كرد تا فرعون الاجدع فرمانرواى مصر خونش را ريخت .
پس از او پسرش ياهواحازينيوشيا ، پادشاه شد ولى چندى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠١