به گفتهء برخى نيز يكى از ايشان بخت نصر بود .
پس از كشته شدن لشكريان سنحاريب ، صدقيه و فرزندان اسرائيل به لشكرگاه ايشان رفتند و هر چه در آن جا يافتند به غنيمت بردند و سراغ سنحاريب را گرفتند ولى او را پيدا نكردند .
از اين رو كسانى را در پى او فرستادند كه او و يارانش را يافتند و گرفتند و به بند انداختند و پيش پادشاه خود ، صدقيه ، بردند .
صدقيه از سنحاريب پرسيد :
« چگونه يافتى كارى را كه پروردگار ما با تو كرد ؟ » در پاسخ گفت :
« خبر پروردگار شما ، كه شما را يارى مىدهد ، به من رسيده بود ولى من بدان گوش ندادم . »
صدقيه ، سپس ، سنحاريب را گرداگرد بيت المقدس گرداند .
بعد به زندان انداخت .
آنگاه خداوند به شعيا وحى فرستاد تا به پادشاه دستور دهد كه سنحاريب و همراهانش را آزاد كند .
صدقيه نيز آنان را آزاد كرد كه به بابل برگشتند و مردم آن سرزمين را از آنچه خدا با ايشان و لشكريانشان كرده بود آگاه ساختند .
صدقيه ، پس از اين پيشآمد ، هفت سال ديگر زندگانى كرد و بعد درگذشت .
برخى از اهل كتاب برآنند كه پيش از سنحاريب پادشاهى از پادشاهان بابل كه كفرو ( يا كيفو يا كيفرو ) خوانده مىشد بر بنى اسرائيل تاخت .
بخت نصر نيز پسر عم و دبير او بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٠