حركت كرد .
سپاهيان بالا از چهار سوى به توران زمين تاختند و به ويرانگرى پرداختند به ويژه گودرز كه تا توانست كشت و ويران كرد و اسير گرفت و به بند انداخت .
كيخسرو نيز خود از راه ويژهاى در پى او شتافت تا به دو رسيد كه تا آن هنگام گروه بسيارى از كسان افراسياب را به خاك افكنده بود .
او را ديد كه پانصد و شصت و اند هزار تن را كشته و سى هزار تن را اسير كرده و بيش از اندازه غنيمت به چنگ آورده است .
گودرز آنچه از كسان افراسياب و ترخانها [ ( 1 ) ] كشته بود به كيخسرو گزارش داد و به پاداش اين پيروزى مقامش در نزد كيخسرو بالا رفت .
كيخسرو از او سپاسگزارى كرد و اصفهان و گرگان را به دو واگذاشت .
لشكرهاى ديگر نيز كه از ساير جهات به تركان حمله برده بودند ، نامههائى به كيخسرو نگاشتند و آنچه را كه كشته و ويران
هامش
[ ( 1 - ) ] ترخان ( به فتح تاء ) : واژهاى تركى است . لقبى است كه در قديم از طرف پادشاهان ترك به يكى از رجال و درباريان داده مىشد و او را از اداى باج و خراج معاف مىكرده و اختياراتى هم به او مىدادهاند و هر وقت مىخواسته مىتوانسته بىاجازه به حضور شاه برود .
به عربى طرخان هم مىگويند به معنى رئيس و سرور . و جمع آن طراخنه است .
( فرهنگ عميد )