كيخسرو شتابان در پى افراسياب تاخت و افراسياب نيز همچنان از شهرى به شهرى مىگريخت تا به آذربايجان رسيد و خود را پنهان كرد .
ولى بر او دست يافتند و او را پيش كيخسرو بردند .
كيخسرو او را به نزد خود فرا خواند و دربارهء پيمان شكنى و خيانتى كه در حق پدر وى ، سياوش ، روا داشته بود به پرسش پرداخت .
افراسياب براى كار ناجوانمردانه خود دليل و عذرى نداشت . از اين رو كيخسرو دستور داد تا او را بكشند .
بنابر اين او را كشتند همچنان كه او سياوش را كشته بود .
كيخسرو سپس از آذربايجان پيروزمند و شادمان بازگشت .
پس از كشته شدن افراسياب ، پادشاه توران زمين ، برادرش ، كىسواسف ، به پادشاهى رسيد . بعد از مرگ او نيز پسرش جرزاسف ( يا : بهراسب ) پادشاه شد كه مردى ستمگر و تباهكار بود .
كيخسرو همين كه از خونخواهى پدر خويش آسوده شد و در پادشاهى خود استوارى يافت ، از جهان كناره گرفت و به پرهيزگارى و پارسائى پرداخت .
ياران و كسان وى كوشيدند تا او را دوباره به پادشاهى و كشور دارى برانگيزند ولى او نشنيد و بدين كار تن در نداد .
به دو گفتند :
« پس كسى را جانشين خود كن تا بعد از تو به فرمانروائى برخيزد . »
كيخسرو نيز لهراسب را جانشين خود ساخت . آنگاه از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٥