و فرزندى در رحم داشت كه پس از تولد ، كيخسرو ناميده شد .
دشمنان سياوش ، پس از كشتن او در انديشه افتادند تا نيرنگى به كار برند كه همسر سياوش آنچه در رحم دارد بيندازد .
ولى نيرنگشان كارگر نيفتاد .
پيران ويسه نيز - كه سياوش با ميانجيگرى وى از افراسياب زنهار خواسته و به دو پناه برده بود - از كشته شدن سياوش به خشم آمد و نگران شد ، از فرجام اين كار و خونخواهى پدرش كيكاووس و كينتوزى رستم ترسيد و همسر سياوش را به سراى خويش برد تا پس از زايمان او ، فرزندش را بكشد و او را زنده نگذارد كه وقتى بزرگ شد كيكاووس و رستم را به خونخواهى پدر خود برانگيزد .
ولى پس از اينكه فرزند خود را زاد ، پيران بر او و نوزادش رحم آورد و آن بچه را نكشت و اين راز را از همه پنهان نگاه داشت تا هنگامى كه بزرگ شود و به من بلوغ رسد .
از سوى ديگر ، كيكاووس - كه از كشته شدن فرزند خود ، سياوش ، آگاهى نداشت - كسانى را به شهرهاى توران زمين فرستاد تا او را بيابند و با خود ببرند .
ولى هنگامى كه خبر كشته شدن سياوش به ايران رسيد ، شادوس ( يا : سادرس ) ، پسر گودرز در سوگ او سياه پوشيد .
او نخستين كسى بود كه جامهء سياه را نشانهء ماتمزدگى ساخت .
با اين جامه به بارگاه كيكاووس رفت .
كيكاووس كه او را سياه پوش ديد ، پرسيد :
« اين چيست ؟ » در پاسخ گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٧