فرمانروائى او را به دو برگرداند .
پس از بازگشت بخت نصر بر اورنگ پادشاهى ، دانيال و يارانش در نزد وى گرامىترين مردم گرديدند .
ولى باز هنگامى كه پارسيان به بابل برگشتند ، از آنان در پيش بخت نصر بدگوئى كردند و گفتند :
« اين دانيال هنگامى كه شراب مىخورد ، از بسيارى ادرار نمىتواند خود را نگاه دارد . »
اين كار هم در نزد آنان ننگ بود .
بخت نصر نيز خوانى گسترد و خوراكى آماده ساخت و دانيال را به نزد خويش فرا خواند و به دربان خود گفت :
« مواظب باش و نخستين كسى را كه براى ادرار ازين جا بيرون مىرود ، بكش . حتى اگر گفت : من بخت نصر هستم ، بگو :
دروغ مىگوئى . بخت نصر خود به من دستور داده كه تو را بكشم .
و او را بكش ! » اما به خواست خداوند دانيال نيازى به آبريزگاه نيافت و نخستين كسى كه براى ادرار از جا برخاست خود بخت نصر بود .
شبى تاريك بود و همين كه دربان او را ديد راهش را بست تا او را بكشد .
ولى او گفت :
« من بخت نصر هستم . »
گفت :
« دروغ مىگوئى . بخت نصر خود به من فرموده كه تو را بكشم . »
و او را كشت .
همچنين دربارهء كشته شدن بخت نصر گفتهاند :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٩