ياد كردند .
معاويه گفت : شما در اين باره به مرد آگاهى رسيدهاند .
ما نزد پيامبر خدا ، صلى اللّه عليه و سلم بوديم كه شخصى پيش او آمد و گفت : « اى پيغمبر خدا ، اى فرزند دو قربانى ، از آنچه خدا ترا بخشيده ، چيزى هم به من ببخش . »
پيامبر خدا ، صلى اللّه عليه و سلم ، از شنيدن اين سخن به خنده افتاد .
از معاويه پرسيدند : « منظور از دو قربانى چيست ؟ » جواب داد : عبد المطلب نذر كرد كه اگر خدا كندن چاه زمزم را بر او آسان سازد يكى از فرزندان خويش را قربان كند .
هنگامى كه مىخواست به عهد خويش وفا كند قرعه كشيد و قرعه به نام عبد الله - پدر حضرت رسول ( ص ) - افتاد .
بعد براى عبد اللّه صد شتر فديه داد . يعنى به جاى او صد شتر قربان كرد . ( كه ما اگر خدا بخواهد ، در جاى خود به ذكر آن خواهيم پرداخت . )
قربانى دوم نيز اسماعيل بود . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٢