« سنگ خوبى براى من بياور كه در پاى بنا بگذارم تا براى مردم نشانهاى باشد . »
در اين هنگام كوه ابو قبيس بانگ برآورد و به دو گفت :
« تو در نزد من سپردهاى دارى . » ( كه حجر الاسود است . )
و نيز گفتهاند :
« بل جبرائيل ابراهيم را از حجر الاسود آگاه ساخت كه او نيز آن سنگ را برگرفت و در جاى خود گذارد .
اين دو تن ، يعنى ابراهيم و اسماعيل ، در تمام مدتى كه سرگرم ساختمان كعبه بودند ، خدا را مىخواندند و گفتند :
«
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
» [ ( 1 ) ] ( پروردگارا ! اين خدمت را از ما بپذير . توئى كه فرياد نياز همه را مىشنوى و از همه آگاهى ) .
هنگامى كه مقدارى از آن ساختمان بالا رفت ، ابراهيم كه پير و سالمند بود ، وقتى از برداشتن سنگها فرو مىماند ، بر روى سنگى رفع خستگى مىكرد ، سپس سنگ را برمىداشت و در ساختمان به كار مىبرد .
آن جا همان « مقام ابراهيم » است .
همين كه ابراهيم ساختمان خانه كعبه را به پايان رساند خداوند به دو فرمان داد كه ميان مردم گلبانگ برآورد و آنان را به اداى مراسم حج فرا خواند .
ابراهيم گفت : « پروردگارا ! چه گونه صداى من به گوش مردم خواهد رسيد ؟ » خداوند فرمود : « تو ندا در ده ، و من آن را به گوش
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره بقره - آيه 127