تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مردم غافل و نادان آرزوى دارائى او را كردند ولى كسانى كه خدا را مىشناختند به نكوهش آنان پرداختند . وقتى خداى بزرگ به قارون فرمود تا زكات بدهد ، او از هر هزار دينارى كه داشت يك دينار به موسى پرداخت و به همين قرار از هر هزار چيزى يك چيزش را به دو داد . با اين وصف ، هنگامى كه به خانهء خويش برگشت ، به اندك مالى كه داده بود انديشيد و آن را بسيار يافت . از اين رو چند تن از بنى اسرائيل را كه مورد اعتمادش بودند گرد آورد و به ايشان گفت : « اين موسى هر چه را كه به شما فرمان مىدهد ، مىشنويد و پيروى مىكنيد . اكنون نيز مىخواهد دارائى شما را از شما بگيرد . » آنان گفتند : « چاره چيست ؟ تو بزرگ و سرور ما هستى ، هر چه مىخواهى درين باره دستور بده تا آن را به كار بنديم . » قارون گفت : « به شما دستور مىدهم كه فلان زن بد كار را حاضر كنيد و به او رشوه‌اى بدهيد تا موسى را به تهمت همخوابگى با خويش رسوا كند . » ايشان نيز چنين كردند و آن زن پيشنهادشان را پذيرفت . قارون پس از اين توطئه پيش موسى رفت و به دو گفت : « كسان تو در اين جا گرد آمده‌اند تا تو ايشان را به كار نيك اندرز دهى و از كار بد باز دارى . » موسى نيز براى راهنمائى ايشان بيرون آمد و به موعظه پرداخت و گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت