مردم غافل و نادان آرزوى دارائى او را كردند ولى كسانى كه خدا را مىشناختند به نكوهش آنان پرداختند .
وقتى خداى بزرگ به قارون فرمود تا زكات بدهد ، او از هر هزار دينارى كه داشت يك دينار به موسى پرداخت و به همين قرار از هر هزار چيزى يك چيزش را به دو داد .
با اين وصف ، هنگامى كه به خانهء خويش برگشت ، به اندك مالى كه داده بود انديشيد و آن را بسيار يافت . از اين رو چند تن از بنى اسرائيل را كه مورد اعتمادش بودند گرد آورد و به ايشان گفت :
« اين موسى هر چه را كه به شما فرمان مىدهد ، مىشنويد و پيروى مىكنيد . اكنون نيز مىخواهد دارائى شما را از شما بگيرد . »
آنان گفتند :
« چاره چيست ؟ تو بزرگ و سرور ما هستى ، هر چه مىخواهى درين باره دستور بده تا آن را به كار بنديم . »
قارون گفت :
« به شما دستور مىدهم كه فلان زن بد كار را حاضر كنيد و به او رشوهاى بدهيد تا موسى را به تهمت همخوابگى با خويش رسوا كند . »
ايشان نيز چنين كردند و آن زن پيشنهادشان را پذيرفت .
قارون پس از اين توطئه پيش موسى رفت و به دو گفت :
« كسان تو در اين جا گرد آمدهاند تا تو ايشان را به كار نيك اندرز دهى و از كار بد باز دارى . »
موسى نيز براى راهنمائى ايشان بيرون آمد و به موعظه پرداخت و گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٦