يافت كه در مدّت عمر لم يقل لشيء كان ليته لم يكن ، و لا لشيء لم يكن ليته كان . و از بزرگى پرسيدند كه از رضا در خود چه اثر يافتهاى ؟ گفت كه : از مرتبهء رضا بوئى به من نرسيده ( 1 ) است و معذلك اگر از ذات من پلى بر دوزخ سازند و خلايق اولين و آخرين را بر آن پل گذرانند و به بهشت رسانند و مرا تنها در دوزخ كنند ، ابدا در دل من در نيايد كه چرا حظَّ من تنها اين است بخلاف حظوظ ديگران . و هر كس كه تساوى احوال مختلف كه ياد كرده آمد در طبيعت او راسخ شود مراد او به حقيقت آن باشد كه واقع شود . و از اينجا گفتهاند كه « هر كس كه او را هر چه آيد بايد ، پس هر چه او را بايد آيد » و چون تحقيق كند رضاى خدا از بنده آنگاه حاصل شود كه رضاى بنده از خداى حاصل شود : « رضى اللَّه عنهم و رضوا عنه . » 98 : 8 ( 2 ) پس ما دام كه كسى را اعتراض بر امرى از امور واقع باشد كائنا ما كان ( 3 ) در خاطر او آيد يا ممكن باشد كه در خاطر آورد ، از مرتبهء رضا بىنصيب باشد . و صاحب مرتبهء رضا هميشه در آسايش باشد ، چه او را بايست و نبايست نباشد ، بلكه بايست و نبايست او همه بايست باشد : « رضوان من اللَّه اكبر » 9 : 72 ( 4 ) ، دربان بهشت را رضوان از آن خواندهاند و گفتهاند : « الرّضا بالقضا باب اللَّه الاعظم » ( 5 ) ، چه هر كس كه به رضا رسيد به بهشت رسيد ، و در هر چه نگرد به نور رحمت الهى نگرد
أوصاف الأشراف — صفحة 88
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٨٨
هامش
( 1 ) ن و گ : رسيده . .
( 2 ) - مائده - 119 . .
( 3 ) - خ ل : كائنا من كان . .
( 4 ) - توبه - 72 . .
( 5 ) - محاسن برقى - 131 . .