تفسير قمى :
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ
يعنى وقتى فهميدند امام از دنيا رفته واجب است از هر شهرى دستهاى از مردم خارج شوند نه اينكه همه مردم خارج شوند . خداوند بيرون شدن همه مردم را بجستجوى امام واجب نكرده گروهى بجستجو ميروند و براى ساير اهل شهر خبر مىآورند
( لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ )
يعنى براى آنها يقين پيدا شود بامامت امام .
اكمال الدين : عيسى بن عبد اللَّه بن محمّد بن عمر بن على بن ابى طالب از دائى خود حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه گفتم بايشان اگر پيش آمد كرد كه خدا چنين روزى را برايم نياورد چه كسى امام ما بعد از شما است ؟ اشاره به حضرت موسى بن جعفر كرد عرضكردم اگر از دنيا رفت چه كسى پس از او امام است فرمود فرزندش .
گفتم اگر فرزندش از دنيا رفت و برادر بزرگترى با فرزند صغيرى گذاشت چه كسى امام خواهد بود فرمود فرزندش پيوسته همين طور است هميشه گفتم اگر من نتوانستم او را بشناسم و جايش را پيدا نكردم چه كنم . فرمود :
ميگوئى خدايا من پيرو همان امامى هستم كه اكنون رهبر ما است و فرزند امام پيش است همين كار ترا كفايت مىكند .
اكمال الدين : حارث بن مغيره گفت از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم آيا ممكن است وقتى پيش آيد كه مردم امام را نشناسند ؟ فرمود ممكن است چنين پيش آيد عرضكردم پس چه بايد بكنند فرمود چنگ ميزنند بفرمودههاى امام قبل تا براى آنها امامت امام بعد آشكار شود .
تفسير عياشى : ابو الصباح گفت به حضرت صادق عليه السّلام چه ميفرمائيد در باره شخصى كه دعوت شد بمذهب ما و تشخيص داد و پذيرفت ولى در سرزمينى بود دور خبر درگذشت امام خود را شنيد در همان زمان كه انتظار تشخيص امام را داشت از دنيا رفت . فرمود به خدا قسم او بمنزله كسى است كه مهاجرت بسوى خدا و