تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
اختلافى دو بار تكرار مىشود . بصائر : عمر بن حنظله گفت به حضرت باقر عليه السّلام عرضكردم من گمان ميكنم در نزد شما داراى قرب و مقامى هستم . فرمود آرى . عرضكردم آقا ! درخواستى از شما دارم فرمود : چه درخواست عرضكردم به من اسم اعظم را بياموزى فرمود تو طاقت آن را دارى ؟ ! گفتم آرى . فرمود داخل اطاق برو . عمر بن حنظله داخل اطاق شد . امام باقر عليه السّلام دست روى زمين گذاشت اطاق تاريك شد . عمر بن حنظله بلرزه افتاد . فرمود چه ميگوئى حالا مايلى به تو بياموزم . گفت نه . امام عليه السّلام دست از زمين برداشت خانه مانند اول شد . بصائر : ابو بصير از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود سليمان داراى اسم اكبر خدا بود هر وقت خدا را به آن اسم ميخواند هر چه ميخواست به او داده ميشد و اگر دعا ميكرد جواب او را ميدادند اگر سليمان حالا مىبود بما احتياج داشت . رجال كشى : عمار ساباطى گفت به حضرت صادق عليه السّلام عرضكردم فدايت شوم مايلم به من اسم اعظم را بياموزى . فرمود تو طاقت آن را ندارى . وقتى من زياد اصرار كردم فرمود همان جا باش آنگاه از جاى حركت كرده داخل اطاق شد ، بعد مرا صدا زد كه داخل شو . من داخل شدم . فرمود اين چيست ؟ عرض كردم فدايت شوم برايم توضيح دهيد . گفت امام دست بر روى زمين گذاشت ديدم خانه در حال دور زدن است چنان ناراحت شدم كه نزديك بود از بين بروم . امام عليه السّلام خنديد . عرضكردم فدايت شوم كافى است ديگر نميخواهم . اختصاص : ابان احمر گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود : ابان ! چگونه مردم قبول نميكنند فرمايش حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را كه فرمود : اگر بخواهم همين پايم را بلند ميكنم و بر سينه معاويه كه در شام است ميزنم و او را از تخت به زير مياندازم اما قبول دارند كه آصف وصى سليمان تخت بلقيس را قبل