بصائر : عبد اللَّه بن جندب از حضرت رضا عليه السّلام نقل كرد امام عليه السّلام در نامهاى به او نوشته بود كه شيعيان ما اسم خود و پدرشان در نزد ما نوشته است خداوند ميثاق و پيمان ما و آنها را گرفته هر جا ما وارد شديم و هر جا داخل گرديديم آنها نيز وارد ميشوند بر ملت اسلام جز ما و آنها كسى نيست .
بصائر : على بن سرى كرخى گفت : خدمت حضرت صادق بودم كه پيرمردى با پسرش وارد شد پيرمرد عرض كرد فدايت شوم آيا من از شيعيان شمايم ؟ ! حضرت صادق صحيفه مانند ران شتر بيرون آورد بدست او داد و فرمود : ورق بزن ورق زد تا بيكى از حروف هجا ناگاه اسم پسرش جلوتر از اسم او بود پسرك فرياد زد از شادى به خدا قسم اسم من ! پيرمرد دلش به حال او سوخت سپس فرمود :
ورق بزن ورق زد اسم او را نيز نشانش داد .
بصائر : حذيفه بن اسيد غفارى گفت : وقتى امام حسن از معاويه جدا شد و بجانب مدينه رهسپار گرديد من در خدمت ايشان بودم پيوسته در مقابل ايشان بار شترى قرار داشت كه كاملا مراقب آن بود يك روز عرضكردم آقا اين شتر چه بار دارد كه از خود جدا نميكنى بهر جا كه ميروى فرمود : ميدانى چيست عرض كردم نه .
فرمود : ديوان است گفتم : چه ديوانى فرمود : ديوان اسماء شيعيان ما .
گفتم : فدايت شوم اسم مرا نشانم بده فرمود : فردا صبح بيا . فردا صبح خدمت ايشان مشرف شدم با پسر برادرم كه سواد خواندن داشت ولى من نميتوانستم بخوانم فرمود : اين صبحگاه براى چه آمدى ؟
عرضكردم براى وعدهاى كه به من داديد فرمود : اين پسرك كيست ؟ گفتم :
پسر برادر من است كه با سواد است ولى من سواد ندارم فرمود : بنشين . دستور داد ديوان متوسط را بياورند .
ديوان را آوردند پسرك تماشا ميكرد اسمها ميدرخشيد در همان بين كه ميخواند يك مرتبه گفت عمو جان اسم من ! گفتم مادرت بمرگ تو بنشيند اسم
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 89
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٩