تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
استقرار شريعت نميتوان به آنها وحى گفت و در اين زمانهم اگر خداوند كسى را بر امرى مطلع نمود نميتوان گفت به او وحى كرده . ما معتقديم كه خداوند پس از پيامبر اكرم به گوش ائمه عليهم السّلام سخنانى مىرساند در باره مسائلى كه وجود دارد ولى نميتوان اين سخنان را وحى ناميد به همان علت اجماعى كه از مسلمانان نقل شد . با اينكه پس از پيامبر ما باحدى وحى نخواهد شد و در هيچ مورد از مثالهاى ذكر شده نميتوان نام وحى داد خداوند ميتواند سخنى را در موردى اطلاق كند و در مورد ديگر اطلاق ننمايد و اين نشانه‌ها را در بعضى موارد مانع شود و بعضى موارد مانع نشود اما معانى و مفاهيم همان طورى كه قبلا توضيح داديم قابل تغيير نيستند . در كتاب مقالات نيز مينويسد : عقل مانعى از نزول وحى بائمه عليهم السّلام نمى - بيند گر چه پيامبر نباشند خداوند بمادر موسى وحى مىكند
أَنْ أَرْضِعِيهِ
اين مطلب بوسيله وحى به او رسيده و طبق آن عمل كرده با اينكه نه رسول و نه نبى و نه امام بوده از بنده‌هاى شايسته خدا بشمار مىآمده اينكه ميگوئيم وحى بائمه نميشود و به صورت وحى به آنها چيزى عرضه نميشود بواسطه اجماع است كه منع مينمايد و اتفاق مسلمانان بر اينكه هر كس خيال كند پس از پيامبر ما به كسى وحى شده اشتباه نموده و كافر است . و چون اين مطلب براى ما از جانب دين ثابت شده همانطور كه از نظر عقلى مانعى براى ارسال پيامبر پس از پيغمبر ديده نميشود كه شريعت اسلام را نسخ كند همان طورى كه شرايع قبلى توسط پيامبر ما نسخ شده مانع اين مطلب اجماع است و علم باينكه چنين چيزى بر خلاف دين و آئين پيامبر ما است و تمام علماى شيعه در مطلبى كه ذكر كردم اتفاق دارند . سپس آن مرحوم ميفرمايد : اما اينكه ائمه عليهم السّلام صداى ملائكه را ميشنوند ولى خود آنها را نمىبينند از نظر عقلى هيچ جاى اشكال نيست جواز