تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
بصائر : ابو بصير گفت : از حضرت صادق عليه السّلام تفسير آيه
الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا
را پرسيدم فرمود : آنها ائمه از آل محمّدند گفتم : بر آنها ملائكه نازل مىشوند فرمود : هنگام مرگ با بشارت كه نترسيد و محزون نشويد و اين جريان به خدا قسم در باره شيعيان استوار و داراى استقامت ما كسانى كه در مورد كار ما ساكتند و حديث ما را پنهان مىنمايند و در پيش دشمنان افشا نمىكنند جارى است . بصائر : على بن ابى حمزه از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام نقل كرد كه مىفرمود : هر فرشته‌اى را كه خداوند به زمين براى مأموريتى بفرستد اول پيش امام مىآيد و اين مأموريت را به او عرضه مىدارد صاحب اين امر محل آمد و رفت ملائكه است . بصائر : ميمون قداح گفت : حضرت باقر روى تخت خود نشسته بود و عمويش عبد اللَّه بن زيد نزد آن جناب بود فرمود : بعضى از ما صدا را ميشنود ولى شخص را نمىبيند . بصائر : ابن حمزه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم مىفرمود : بعضى از ما بگوشش مىخورد و بعضى در خواب مىبيند و بعضى صداى زنجير كه در طشت مىخورد ميشنود و بعضى از ما قيافه‌اى را بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل مىبيند . بصائر : معبد گفت : با حضرت صادق عليه السّلام بودم آمد تا وارد مسجدى شد كه پدرش در آنجا عبادت ميكرد خود آن جناب در يك قسمت مسجد نماز ميخواند پس از تمام شدن نمازش فرمود : معبد ! اين محل را مىبينى . گفتم : آرى فدايت شوم گفت : پدرم همين جا نماز مىخواند كه پيرمرد خوش قيافه‌اى خدمت ايشان رسيد و نشست در همان بين مرد ديگرى گندمگون و خوش صورت و خوش قيافه آمد به پيرمرد گفت چه نشسته‌اى به تو اين دستور را نداده‌اند از جاى حركت كردند و با هم پنهانى صحبت كردند و رفتند از نظر من پنهان شدند ديگر چيزى نديدم .