ميگويند خداوند يكى از بندگان را حجت بر مردم قرار داده ولى از او پنهان داشته علم آسمانها و زمين را نه به خدا نه به خدا نه به خدا .
عرضكردم پس جريان اين ستمگران و كار حسين بن على عليه السّلام چگونه است فرمود : اگر آنها التماس كنند نزد خدا تقاضايشان را مىپذيرد و از پاره كردن يك رشتهاى كه داراى چند دانه است آسانتر است از هم بپاشد اما چگونه چنين كارى ميكنند ؟ در اين صورت بايد ما آنچه را خدا نخواسته بخواهيم .
بصائر : سيارى همين روايت را نقل كرده در آخرش ميافزايد ولى چگونه ممكن است عقبه ! كارى را كه خدا اراده كرده و تقدير نموده و حكم كرده اگر ما رد كنيم و التماس نمائيم چيزى را خواستهايم كه خدا اراده نكرد .
توضيح : راوندى رحمة اللَّه عليه بعد از ذكر اين خبر ميگويد منظور اينست كه خداوند اين كار را به صورت اضطرار و اجبار اراده نكرده خواسته است و در اختيار آنها گذاشته زيرا اجبار با تكليف منافات دارد همچنين ما هم آن را اراده ميكنيم و مخالفت خدا را نمىكنيم .
از كتاب خطب عبد العزيز بن يحيى جلودى گفت امير المؤمنين سخنرانى كرد و فرمود از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد من گنجينه علم پيامبرم از من سؤال كنيد من سرچشمه فتنه از بيخ و بن بر ميكنم بپرسيد از كسى كه علم بلايا و منايا و وصايا و فصل الخطاب را دارد از من بپرسيد من رهبر واقعى مؤمنين هستم هر گروهى را كه با صد نفر به راه هدايت يا به راه ضلال بروند رهبر و فرمانرواى آنها را مىآورم .
قسم به آن خدائى كه جان على در دست اوست اگر برايم مسند گذاشته شود بر آن تكيه ميكنم و داورى مينمايم بين اهل تورات با توراتشان و براى انجيليان با انجيلشان و براى پيروان فرقان با فرقانشان .
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 108
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٨