پناهنده شوند ، و خودش با جمعى كنار خانه كعبه آمد تا دعا كند و يارى طلبد ، دست در حلقه در خانه كعبه كرد و اشعار معروفش را خواند :
لا هم ان المرء يمنع رحله فامنع رحالك
لا يغلبن صليبهم و محالهم ابدا محالك !
جروا جميع بلادهم و الفيل كى يسبوا عيالك
لاهم ان المرء يمنع رحله فامنع عيالك
و انصر على آل الصليب و عابديه اليوم آلك ( 1 )
« خداوندا ! هر كس از خانه خود دفاع مىكند تو خانه ات را حفظ كن » ! « هرگز مباد روزى كه صليب آنها و قدرتشان بر نيروهاى تو غلبه كنند » .
« آنها تمام نيروهاى بلاد خويش و فيل را با خود آوردهاند تا ساكنان حرم تو را اسير كنند » .
خداوندا ! هر كس از خانواده خويش دفاع مىكند تو نيز از ساكنان حرم امنت دفاع كن » .
« و امروز ساكنان اين حرم را بر آل صليب و عبادت كنندگانش يارى فرما » .
سپس عبد المطلب به يكى از درههاى اطراف مكه آمد و در آنجا با جمعى از قريش پناه گرفت ، و به يكى از فرزندانش دستور داد بالاى كوه ابو قبيس بروند ببيند چه خبر مىشود .
فرزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت : پدر ! ابرى سياه از ناحيه دريا ( درياى احمر ) به چشم مىخورد كه به سوى سرزمين ما مىآيد ، عبد المطلب
هامش
( 1 ) مورخان و مفسران اشعار فوق را مختلف آوردهاند ، آنچه در بالا آمد خلاصه اى است از تركيب از نقلهاى مختلف .