هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مىكند كه آفريننده آن است .
اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند ، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند ! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است .
سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى « انسان » تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مىفرمايد :
« همان خدايى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد » ( * ( خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ) * ) .
« من علق » در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به « زالو » كه براى مكيدن خون به بدن مىچسبد « علق » گفتهاند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده اى در مىآيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبدأ آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مىشمرد ، تا قدرت نمايى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان بى ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است .
بعضى نيز گفتهاند : منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدايى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه « گل چسبنده » به وجود آورد ، شايسته هر گونه ستايش است .
گاه « علق » را به معنى موجود « صاحب علاقه » دانستهاند كه اشاره اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مىدهد .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٥٦