اين تفاوت تاثيرى در آنچه ما در بحث تفسيرى به آن نياز داريم ندارد .
ماجرا چنين بود كه زنى از طايفه انصار بنام « خوله » ( نامهاى ديگرى نيز در روايات ديگر براى او ذكر شده است ) كه از طايفه « خزرج » و همسرش « اوس بن صامت » بود در يك ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت ، و او كه مرد تند خو و سريع التأثري بود تصميم بر جدايى از او گرفت ، و گفت « انت على كظهر امى » ( تو نسبت به من همچون مادر من هستى ! ) و اين در حقيقت نوعى از طلاق در زمان جاهليت بود اما طلاقى بود كه نه قابل بازگشت بود و نه زن آزاد مىشد كه بتواند همسرى براى خود برگزيند ، و اين بدترين حالتى بود كه براى يك زن شوهردار ممكن بود رخ دهد .
چيزى نگذشت كه مرد پشيمان شد و چون « ظهار » ( گفتن جمله فوق ) در عصر جاهليت نوعى طلاق غير قابل بازگشت بود به همسرش گفت : فكر مىكنم براى هميشه بر من حرام شدى ! زن گفت چنين مگو ، خدمت رسول خدا ص برو و حكم اين مساله را از او بپرس ، مرد گفت من خجالت مىكشم ، زن گفت : پس بگذار من بروم ، گفت : مانعى ندارد .
زن خدمت رسول خدا ص آمد و ماجرا را چنين نقل كرد : اى رسول خدا ص همسرم « اوس بن صامت » زمانى مرا به زوجيت خود برگزيد كه جوان بودم و صاحب جمال و مال و ثروت و فاميل ، اموال من را مصرف كرد ، و جوانيم از بين رفت ، و فاميلم پراكنده شدند ، و سنم زياد شد ، حالا « ظهار » كرده و پشيمان شده ، آيا راهى هست كه ما به زندگى سابق بازگرديم ؟ ! پيامبر ص فرمود : تو بر او حرام شده اى ! عرض كرد يا رسول اللَّه ص او صيغه طلاق جارى نكرده ، و او پدر فرزندان من است ، و از همه در نظر من محبوبتر ، فرمود : تو بر او حرام شده اى ! و من دستور ديگرى در اين زمينه ندارم .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٠٧