در آخرين آيه مورد بحث به عنوان نتيجه گيرى مىفرمايد : « حال كه چنين است به نام پروردگار بزرگت تسبيح كن و او را پاك و منزه بشمر » ( * ( فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ) * ) ( 1 ) .
آرى خداوندى كه اينهمه نعمت را آفريده ، و هر كدام يادآور توحيد و معاد و قدرت و عظمت او است شايسته تسبيح و تنزيه از هر گونه عيب و نقص است .
او هم « رب » است و پروردگار ، و هم « عظيم » است و قادر و مقتدر گرچه مخاطب در اين جمله پيامبر ص است ولى ناگفته پيدا است كه منظور همه انسانها مىباشد .
نكته :
در اينجا لازم است به چند حديث پر معنى در ارتباط با آيات فوق از پيامبر ص و امير مؤمنان على ع اشاره كنيم :
1 - در تفسير « روح المعانى » در حديثى از على ع مىخوانيم : « شبى از شبها حضرت به هنگام نماز و خواندن سوره واقعه وقتى به آيه أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَه أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ رسيد ، سه بار عرض كرد : بل انت يا رب :
« بلكه تو خالق انسان هستى اى پروردگار » و هنگامى كه به آيه أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَه أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ رسيد باز سه مرتبه عرض كرد : بل انت يا رب « بلكه زارع حقيقى تويى اى پروردگار » و هنگامى كه به آيه * ( أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوه مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ ) * رسيد باز سه مرتبه عرض كرد : بل انت يا رب : « تويى كه باران
هامش
( 1 ) « باء » در « باسم ربك » ممكن است براى تعديه باشد ( به اين ترتيب كه فعل متعدى « سبح » به منزله لازم گرفته شده ) بعضى نيز احتمال دادهاند كه « باء » در اينجا براى « استعانت » ، يا « زائده » يا « ملابست » بوده باشد ، ولى معنى اول مناسبتر است .