مىفرمايد : « او انسان را از گل خشكيده اى كه همچون سفال بود آفريد » ( * ( خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ ) * ) .
« صلصال » در اصل به معنى « رفت و آمد صدا در اجسام خشك » است ، سپس به خاكهاى خشكيده كه وقتى اشاره به آن مىكنند صدا مىكند « صلصال » گفته شده است ، باقيمانده آب در ظرف را نيز « صلصه » مىنامند چرا كه به هنگام حركت به اين طرف و آن طرف صدا مىكند .
بعضى نيز گفتهاند « صلصال » به معنى « گل بدبو » ( لجن ) است ولى معنى اول مشهورتر و معروفتر است .
« فخار » از ماده « فخر » گرفته شده و به معنى كسى است كه بسيار فخر مىكند ، و از آنجا كه اين گونه اشخاص آدمهايى تو خالى و پر سر و صدا هستند اين كلمه به كوزه و هر گونه « سفال » به خاطر سر و صداى زيادى كه دارد اطلاق شده ! ( 1 ) .
از آيات مختلف قرآن و تعبيرات گوناگونى كه در باره مبدأ آفرينش انسان آمده به خوبى استفاده مىشود كه انسان در آغاز خاك بوده ( سوره حج آيه 5 ) سپس با آب آميخته شده ، و به صورت گل در آمده ( انعام - 2 ) و بعد به صورت « گل بدبو » ( لجن ) درآمد ( حجر - 28 ) سپس حالت « چسبندگى » پيدا كرد ( صافات - 11 ) و بعدا به صورت « خشكيده » درآمد ، و حالت « صلصال كالفخار » به خود گرفت ( آيه مورد بحث ) .
اين مراحل از نظر بعد زمانى چه اندازه طول كشيد ؟ و انسان در هر مرحله اى چقدر توقف كرد ؟ و اين حالتهاى انتقالى تحت چه عواملى به وجود آمد ؟ اينها مسائلى است كه از علم و دانش ما مخفى است ، و تنها خدا مىداند و بس ،
هامش
( 1 ) « مفردات » راغب .