رد كردن « ! ( 1 ) .
از بعضى از عبارات نهج البلاغه به خوبى بر مىآيد كه « بيعت » يك بار بيش نيست ، تجديد نظر در آن راه ندارد ، و اختيار فسخ در آن نخواهد بود ، و هر كس از آن سر بتابد طعنه زن و عيبجو خوانده مىشود ، و آن كس كه در باره قبول يا رد آن بينديشد يا ترديد كند منافق است !
انها بيعة واحدة ، لا يثنى فيها النظر ، و لا يستانف فيها الخيار ، الخارج منها طاعن ، و المروى فيها مداهن !
( 2 ) .
از مجموع اين تعبيرات استفاده مىشود كه امام ع در مقابل كسانى كه ايمان به امامت منصوصش از طرف پيامبر ص نداشتند و بهانه جويى مىكردند به مساله بيعت كه نزد آنها مسلم بود استدلال مىكرد ، تا ياراى سر باز زدن از اطاعت امام ع نداشته باشند ، و به معاويه و امثال او گوشزد مىكرد همانگونه كه مشروعيت براى خلافت خلفاى سه گانه قائل است بايد براى خلافت امام ع قائل باشد و در برابر آن تسليم گردد ( بلكه خلافت او مشروعتر است ، چون بيعت وى گسترده تر و از روى رضايت و رغبت عمومى انجام شد ) .
بنا بر اين استدلال به بيعت هيچ منافاتى با مساله نصب امام از طريق خدا و پيامبر ص و تاكيدى بودن بيعت ندارد .
لذا در همين نهج البلاغه در يك مورد امام به حديث ثقلين كه از نصوص امامت است اشاره مىفرمايد ( 3 ) و در جايى ديگر به مساله وصيت و وراثت ( 4 ) .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه نامه 6 - بايد توجه داشت تكيه روى بيعت خلفاى پيشين از اين نظر بود كه معاويه از طرف آنها نصب شده بود و دم از حمايت از آنها مىزد ، بنا بر اين منافاتى با آنچه در خطبه شقشقيه آمده است ندارد .
( 2 ) نهج البلاغه نامه 7 .
( 3 ) نهج البلاغه خطبه 87 .
( 4 ) نهج البلاغه خطبه 2 .