به « آدم » و « حوا » است ، بنا بر اين چون همه از ريشه واحدى هستند معنى ندارد كه از نظر نسب و قبيله بر يكديگر افتخار كنند ، و اگر خداوند براى هر قبيله و طائفه اى ويژگيهايى آفريده براى حفظ نظم زندگى اجتماعى مردم است ، چرا كه اين تفاوتها سبب شناسايى است ، و بدون شناسايى افراد ، نظم در جامعه انسانى حكمفرما نمىشود ، چرا كه هر گاه همه يكسان و شبيه يكديگر و همانند بودند ، هرج و مرج عظيمى سراسر جامعه انسانى را فرا مىگرفت .
در اين كه ميان « شعوب » ( جمع « شعب » بر وزن صعب ) به معنى « گروه عظيمى از مردم » و « قبائل » جمع « قبيله » چه تفاوتى است ؟ مفسران احتمالات مختلفى دادهاند ؟
جمعى گفتهاند دايره شعوب گسترده تر از دايره قبائل است ، همانطور كه « شعب » امروز بر يك « ملت » اطلاق مىشود .
بعضى « شعوب » را اشاره به « طوائف عجم » و « قبائل » را اشاره به « طوائف عرب » مىدانند :
و بالآخره بعضى ديگر « شعوب » را از نظر انتساب انسان به مناطق جغرافيايى ، و « قبائل » را ناظر به انتساب او به نژاد و خون شمردهاند .
ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مىرسد .
به هر حال قرآن مجيد بعد از آنكه بزرگترين مايه مباهات و مفاخره عصر جاهلى يعنى نسب و قبيله را از كار مىاندازد ، به سراغ معيار واقعى ارزشى رفته مىافزايد : « گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شما است » ( * ( إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّه أَتْقاكُمْ ) * ) .
به اين ترتيب قلم سرخ بر تمام امتيازات ظاهرى و مادى كشيده ، و اصالت و واقعيت را به مساله تقوا و پرهيزكارى و خدا ترسى مىدهد ، و مىگويد براى تقرب به خدا و نزديكى به ساحت مقدس او هيچ امتيازى جز تقوا مؤثر نيست .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٩٧