به الفاظ آن قناعت كردهاند .
قابل توجه اينكه در آيات مورد بحث با صراحت مىگويد اين منافقان بيماردل در قرآن تدبر نكردند كه به اين روز سياه افتادند .
« تدبر » از ماده « دبر » ( بر وزن ابر ) به معنى بررسى نتائج و عواقب چيزى است ، به عكس تفكر كه بيشتر به بررسى علل و اسباب چيزى گفته مىشود ، و به كاربردن هر دو تعبير در قرآن مجيد پر معنى است .
اما نبايد فراموش كرد كه بهره گيرى از قرآن نياز به يك نوع خودسازى دارد ، هر چند خود قرآن نيز به خودسازى كمك مىكند ، چرا كه اگر بر دلها قفلها باشد ، قفلهايى از هوى و هوس ، كبر و غرور ، لجاجت و تعصب ، اجازه ورود نور حق به آن نمىدهد ، در آيات مورد بحث به همين امر نيز اشاره شده است .
و چه زيبا مىگويد امير مؤمنان على ع در خطبه اى كه پيرامون صفات پرهيزگاران فرموده :
اما الليل فصافون اقدامهم ، تالين لاجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا ، يحزنون به انفسهم ، و يستثيرون به دواء دائهم ، فاذا مروا بآية فيها تشويق ركنوا اليها طمعا ، و تطلعت نفوسهم اليها شوقا ، و ظنوا انها نصب اعينهم ، و اذا مروا بآية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم ، و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول آذانهم :
« آنها شب هنگام بر پا ايستاده ، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مىكنند ، و جان خود را با آن محزون مىسازند ، داروى درد خود را از آن مىگيرند ، هر گاه به آيه اى رسند كه در آن تشويق است با علاقه فراوان به آن روى مىآورند ، و چشم جانشان با شوق بسيار در آن خيره مىشود ، و آن را همواره نصب العين خود مىسازند ، و هر گاه به آيه اى رسند كه در آن بيم و انذار است گوشهاى دل خود را براى شنيدنش باز كرده ، فكر مىكنند صداى ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه هايش در گوش جانشان طنينانداز است » ( 1 ) .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه خطبه 193 معروف به خطبه حمام .