[ سوره الزخرف ‹ 43 › : آيات 26 تا 30 ]
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لأَبِيه وَقَوْمِه إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ ‹ 26 › إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّه سَيَهْدِينِ ‹ 27 › وَجَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِه لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ‹ 28 › بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَآباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُبِينٌ ‹ 29 › وَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَإِنَّا بِه كافِرُونَ ‹ 30 ›
ترجمه :
26 - به خاطر بياور هنگامى را كه ابراهيم به پدرش ( عمويش آذر ) و قومش گفت من از آنچه شما مىپرستيد بيزارم ! 27 - مگر آن خدايى كه مرا آفريده كه او هدايتم خواهد كرد .
28 - او كلمه توحيد را كلمه باقيه در اعقاب خود قرار داد تا به سوى خدا بازگردند .
29 - ولى ما اين گروه و پدران آنها را از مواهب دنيا بهره مند ساختيم تا حق و فرستاده آشكار الهى به سراغشان آمد .
30 - اما هنگامى كه حق به سراغشان آمد گفتند اين سحر است و ما نسبت به آن كافريم !
تفسير : توحيد سخن جاويدان انبياء
در اين آيات اشاره كوتاهى به سرگذشت ابراهيم و ماجراى او با قوم بتپرست