و بر باد رفتند » .
اما اين قوم لجوج و سركش در برابر اين دعوت الهى ايستادگى كردند ، و به هود « گفتند : آيا تو آمده اى كه ما را با دروغهايت از خدايانمان برگردانى » ( * ( قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا ) * ) ( 1 ) .
« اگر راست مىگويى عذابى را كه به ما وعده مىدهى بياور » ! ( * ( فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ) * ) .
اين دو جمله به خوبى بيانگر انحراف و لجاجت اين قوم سركش است ، چرا كه در جمله اول مىگويند چون دعوت تو بر خلاف معبودانى است كه ما به آن خو گرفتهايم و از نياكانمان به ارث بردهايم دروغ و افترا است .
و در جمله دوم تقاضاى عذاب مىكنند ، عذابى كه اگر رخ دهد راه بازگشتى در آن مطلقا نيست ، كدام عاقل تمناى چنين عذابى را مىكند هر چند به آن يقين نداشته باشد ؟
ولى « هود » در پاسخ اين تقاضاى نابخردانه چنين « گفت : علم و آگاهى تنها نزد خداوند است » ( * ( قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّه ) * ) .
او است كه مىداند در چه زمان ، و با چه شرائطى عذاب استيصال نازل مىگردد ؟ نه به تقاضاى شما مربوط است ، و نه به ميل و اراده من ، بايد هدف كه اتمام حجت است حاصل گردد ، چرا كه حكمتش چنين اقتضا مىكند .
سپس افزود : « وظيفه اصلى من اين است كه آنچه را به آن فرستاده شدم به شما ابلاغ كنم » ( * ( وَأُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِه ) * ) .
مسئوليت اصلى من همين است ، اما تصميمگيرى در مورد اطاعت پروردگار
هامش
( 1 ) « لتافكنا » از ماده « افك » به معنى دروغ و انحراف از حق است .