آنها با خبر بود ، و با مشكلات و مسائل زندگى آنان آشنايى داشت ، مىتوانست در همه چيز الگو و اسوه باشد ، آنها اين امتياز بزرگ را به عنوان يك نقطه تاريك در دعوت پيامبر ص تلقى مىكردند و از آن تعجب داشتند .
گاه از اين مرحله نيز فراتر رفتند « و كافران گفتند اين ساحر دروغگويى است » ! ( * ( وَقالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ ) * ) .
بارها گفتهايم كه نسبت دادن سحر به پيامبر ص به خاطر مشاهده معجزات غير قابل انكار و نفوذ خارق العاده او در افكار بود ، و نسبت دادن كذب به او به خاطر اين بود كه بر خلاف سنتهاى خرافى و افكار منحطى كه جزء مسلمات آن محيط محسوب مىشد قيام كرد و بر ضد آن سخن مىگفت و دعوى رسالت از سوى خدا داشت .
هنگامى كه پيامبر دعوت توحيدى خود را آشكار نمود نگاه به يكديگر مىكردند و مىگفتند بيائيد چيزهاى ناشنيده بشنويد « آيا او بجاى اينهمه خدايان يك خدا قرار داده ؟ اين راستى چيز عجيبى است » ؟ ! ( * ( أَ جَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ ) * ) ( 1 ) .
آرى گاه غرور و خودخواهى و مطلقنگرى و فساد محيط آن چنان بينش و قضاوت انسان را تغيير مىدهد كه از واقعيتهاى روشن تعجب مىكند در حالى كه به خرافات و پندارهاى واهى سخت پاىبند است .
واژه « عجاب » مانند « طوال » ( بر وزن تراب ) معنى مبالغه را مىرساند ، و به امور بسيار عجيب گفته مىشود .
اين سبك مغزان فكر مىكردند هر قدر تعداد معبودهاى آنها بيشتر شود
هامش
( 1 ) منظور از « جعل » در اينجا قرار دادن تكوينى نيست بلكه قرار دادن بر حسب اعتقاد است .