ولى از آنجا كه اين شان نزول مطالب تازه اى دارد ما آن را از تفسير « على بن ابراهيم » در اينجا مىآوريم ، و آن اين است كه :
هنگامى كه رسول خدا دعوتش را آشكار كرد سران قريش نزد ابو طالب آمدند و گفتند اى ابو طالب فرزند برادرت ما را سبك مغز مىخواند ، و به خدايان ما ناسزا مىگويد ، جوانان ما را فاسد نموده ، و در جمعيت ما تفرقه افكنده است ، اگر اين كارها به خاطر كمبود مالى است ما آن قدر مال براى او جمعآورى مىكنيم كه ثروتمندترين مرد قريش شود ، و حتى حاضريم او را به رياست برگزينيم .
ابو طالب اين پيام را به رسول اللَّه ص عرض كرد : پيامبر ص فرمود :
لو وضعوا الشمس فى يمينى و القمر فى يسارى ما اردته ، و لكن كلمة يعطونى يملكون بها العرب و تدين بها العجم و يكونون ملوكا فى الجنة ! :
« اگر آنها خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند من به آن تمايل ندارم ، ولى ( به جاى اين همه وعدهها ) يك جمله ، با من موافقت نمايند تا در سايه آن بر عرب حكومت كنند ، و غير عرب نيز به آئين آنها درآيند ، و آنها سلاطين بهشت خواهند بود » ! .
ابو طالب اين پيام را به آنها رسانيد ، آنها گفتند : حاضريم به جاى يك جمله ده جمله را بپذيريم ( كدام جمله منظور تو است ؟ ) .
پيامبر ص به آنها فرمود :
تشهدون ان لا إله الا اللَّه و انى رسول اللَّه :
« گواهى دهيد كه معبودى جز اللَّه نيست و من رسول خدا هستم » .
آنها ( از اين سخن سخت وحشت كردند و ) گفتند : ما 360 خدا را رها كنيم تنها به سراغ يك خدا برويم ؟ چه چيز عجيبى ؟ ! ( آن هم خدايى كه هرگز ديده نمىشود ! ) .
در اينجا آيات زير نازل شد « * ( وَعَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقالَ
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢١٤