صريح قرآن همزمان و معاصر با ابراهيم ع بوده است ، و از پيامبران بزرگ خدا است ( عنكبوت آيه 26 و سوره هود 74 ) .
نام « لوط » ع در قرآن در آيات زيادى آمده است ، و كرارا در باره او و قومش بحث شده ، و مخصوصا سرنوشت دردناك اين قوم منحرف به روشنترين صورتى تبيين گشته است ( سوره شعراء آيات 167 تا 173 ، و سوره هود 70 تا 83 ، و سوره نمل از آيه 54 تا آيه 58 و غير آن ) .
نخست مىگويد : « لوط از رسولان ما بود » ( * ( وَإِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ) * ) .
و بعد از بيان اين اجمال طبق روش اجمال و تفصيل كه قرآن دارد به شرح قسمتى از ماجراى او پرداخته ، مىگويد : « به خاطر بياور زمانى را كه لوط و خاندانش را همگى نجات داديم » ( * ( إِذْ نَجَّيْناه وَأَهْلَه أَجْمَعِينَ ) * ) .
« جز همسرش پير زنى كه در ميان بازماندگان باقى ماند » ( * ( إِلَّا عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ ) * ) ( 1 ) .
« سپس بقيه را در هم كوبيديم و نابود كرديم » ( ثُمَّ دَمَّرْنَا الآخَرِينَ ) .
جملههاى كوتاه فوق اشاراتى به تاريخ پر ماجراى اين قوم است كه شرح آن در سورههاى « هود » و « شعراء » و « عنكبوت » گذشت .
« لوط » همچون ساير انبياء نخست دعوت خود را از توحيد شروع كرد ،
هامش
( 1 ) « غابر » چنان كه قبلا هم گفتهايم از ماده « غبور » بر وزن « عبور » به معنى باقى مانده چيزى است ، و هر گاه جمعيتى از نقطه اى حركت كند و كسى جا بماند به او « غابر » مىگويند ، و نيز به همين جهت باقى مانده خاك را « غبار » مىنامند و باقى مانده شير در پستان را « غبرة » ( بر وزن لقمه ) گفتهاند .