الهى به « قبول ولايت امير مؤمنان على ع و فرزندش » تفسير شده ، بخاطر آنست كه ولايت پيامبران و امامان شعاعى نيرومند از آن ولايت كليه الهيه است ، و رسيدن به مقام عبوديت و طى طريق تكامل جز با قبول ولايت اولياء اللَّه امكان پذير نيست .
در حديثى از امام على بن موسى الرضا مىخوانيم كه : هنگامى كه از تفسير آيه « عرض امانت » سؤال كردند فرمود :
الامانة الولاية ، من ادعاها به غير حق كفر
« امانت همان ولايت است كه هر كس به ناحق ادعا كند از زمره مسلمانان بيرون مىرود » ( 1 ) .
در حديثى ديگر از امام صادق ع مىخوانيم هنگامى كه از تفسير اين آيه سؤال شد فرمود :
الامانة الولاية ، و الانسان هو ابو الشرور المنافق :
« امانت همان ولايت است و انسانى كه توصيف به ظلوم و جهول شده كسى است كه صاحب گناهان بسيار و منافق است » ( 2 ) .
نكته ديگرى كه اشاره به آن در اينجا لازم به نظر مىرسد اين است كه :
در ذيل آيه ‹ 172 سوره اعراف ) در مورد عالم ذر گفتيم چنين به نظر مىرسد كه گرفتن پيمان الهى بر توحيد از طريق فطرت و استعداد و نهاد آدمى بوده و عالم ذر نيز همين عالم استعداد و فطرت است .
در مورد پذيرش امانت الهى نيز بايد گفت كه اين پذيرش يك پذيرش قرار دادى و تشريفاتى نبوده ، بلكه پذيرشى است تكوينى بر حسب عالم استعداد .
تنها سؤالى كه باقى مىماند مساله « ظلوم » و « جهول » بودن انسان است .
آيا توصيف انسان به اين دو وصف كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است بخاطر پذيرش اين امانت بوده ؟ !
هامش
( 1 و 2 ) « تفسير برهان » جلد 3 ذيل آيه مورد بحث ( صفحه 341 ) .