بود ، و نامههاى خود را با آن مهر مىكرد ( 1 ) .
با اين بيان به خوبى روشن مىشود كه خاتم گر چه امروز به انگشتر تزيينى نيز اطلاق مىشود ، ولى ريشه اصلى آن از ختم به معنى پايان گرفته شده است و در آن روز به انگشترهايى مىگفتند كه با آن نامهها را مهر مىكردند .
بعلاوه اين ماده در قرآن مجيد در موارد متعددى به كار ، رفته ، و در همه جا به معنى پايان دادن و مهر نهادن است ، مانند الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَتُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ : « امروز - روز قيامت - مهر بر دهانشان مىنهيم و دستهاى آنها با ما سخن مىگويد » ( يس - 65 ) .
خَتَمَ اللَّه عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ : « خداوند بر دلها و گوشهاى آنها ( منافقان ) مهر نهاده ( به گونه اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمىكند ) و بر چشمهاى آنها پرده اى است » ( بقره - 7 ) .
از اينجا معلوم مىشود آنها كه در دلالت آيه مورد بحث بر خاتميت پيامبر اسلام ص و پايان گرفتن سلسله انبياء به وسيله او وسوسه كردهاند به كلى از معنى اين واژه بى اطلاع بودهاند ، و يا خود را به بىاطلاعى زدهاند ، و گرنه هر كس كمترين اطلاعى از ادبيات عرب داشته باشد مىداند كلمه « خاتم النبيين » به وضوح دلالت بر معنى خاتميت دارد .
وانگهى اگر غير از اين تفسير براى آيه گفته شود مفهوم سبك و بچه گانه اى پيدا خواهد كرد مثل اينكه بگوئيم پيامبر اسلام انگشتر پيامبران بود يعنى زينت پيامبران محسوب مىشد ، زيرا مىدانيم انگشتر يك ابزار ساده براى انسان است و هرگز در رديف خود انسان نخواهد بود و اگر آيه را چنين تفسير كنيم مقام پيامبر اسلام ص را فوق العاده تنزل دادهايم ، گذشته از اينكه با معنى لغوى سازگار نيست . لذا اين واژه در تمام قرآن ( در 8 مورد ) كه اين ماده به كار
هامش
( 1 ) « طبقات كبرى » جلد 1 صفحه 258 .