سخن مىگويد اشاره به همين معنى دانسته بودند ) .
سپس مىافزايد : « ولى ما اقوامى را در اعصار مختلف خلق كرديم ، اما زمانهاى طولانى بر آنها گذشت » و آثار انبياء و هدايت آنها از قلبها و انديشه هاشان محو شد لذا تو و قرآنت را آورديم و سرگذشت پيشينيان را بيان كرديم تا روشنگر انسانها باشد ) ( * ( وَلكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ ) * ) .
« و تو هرگز در ميان اهل مدين اقامت نداشتى ( تا آيات و اخبار زندگى آنها را به دست آورى ) و براى آنها ( اهل مكه ) بخوانى » ( * ( وَما كُنْتَ ثاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا ) * ) ( 1 ) .
اين ما بوديم كه تو را فرستاديم ( و اين اخبار دقيق مربوط به هزاران سال پيش را ( 2 ) در اختيار تو قرار داديم تا هادى اين خلق شوى ) ( * ( وَلكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ ) * ) .
باز براى تاكيد همين معنا مىافزايد : « تو در طرف طور نبودى زمانى كه ما ندا داديم ( و فرمان نبوت را به نام موسى صادر نموديم « ( * ( وَما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا ) * ) » .
هامش
( 1 ) « ثاوى » از ماده « ثوى » به معنى اقامه توأم با استقرار است ، و به همين جهت جايگاه و قرارگاه را « مثوى » مىگويند .
( 2 ) فاصله ميان ظهور موسى ( ع ) و ظهور پيامبر اسلام ( ص ) حدود دو هزار سال بوده است .
( 3 ) بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه منظور از ندا در اينجا ندايى است كه در يك مرتبه ديگر كه موسى ( ع ) به كوه طور با هفتاد نفر از بنى اسرائيل آمد ، از سوى خدا داده شد ، ولى اين احتمال بسيار بعيد است زيرا اين آيات اشاره به مطالبى است كه در آيات قبل آمده كه پيامبر ( ص ) از آن خبر داده در حالى كه شاهد و ناظر نبوده است و مىدانيم در آيات قبل سخن از حركت موسى از مدين به سوى مصر و شنيدن كلام خدا براى بار اول در وادى طور است ( دقت كنيد ) .