چرا او هم دشمنان خود را با معجزات بزرگ نابود نمىكند ؟ آن گونه كه موسى و شعيب و هود و نوح و ثمود كردند ؟
و يا همانگونه كه در سوره اسراء از زبان اين گروه آمده است « چرا پيامبر اسلام ، نهرها و چشمههاى آب جارى از بيابان خشك مكه ظاهر نمىكند » ؟ « چرا قصرى از طلا ندارد » ؟ « چرا به آسمان صعود نمىكند » ؟ و « چرا نامه اى از سوى خدا از آسمان براى آنها نمىآورد » ! ! ( 1 ) .
بدون شك پيامبر اسلام ص معجزات ديگرى غير از قرآن مجيد داشته ، و تواريخ نيز با صراحت از آن سخن مىگويد ، ولى آنها با اين سخنانشان ، دنبال تحصيل معجزه نبودند ، بلكه از يك سو مىخواستند اعجاز قرآن را ناديده بگيرند و از سوى ديگر تقاضاى معجزات اقتراحى داشتند ( منظور از معجزات اقتراحى اين است كه پيامبر ص طبق تمايلات اين و آن ، هر امر خارق العاده اى را كه پيشنهاد كنند انجام دهد ، مثلا اين يكى پيشنهاد خارج ساختن چشمههاى آب كند ديگرى بگويد من قبول ندارم بايد كوههاى مكه را طلا كنى ، سومى هم بهانه بگيرد كه اين كافى نيست بايد به آسمان صعود كنى ، و به اين ترتيب معجزه را به صورت بازيچه بىارزشى در آورند ، و تازه آخر كار بعد از ديدن همه اينها ساحرش بخوانند ) .
لذا قرآن در آيه 111 سوره انعام مىگويد وَلَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَحَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا : « اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل كنيم و مردگان زنده شوند و با آنها سخن بگويند و همه چيز را در برابر آنها محشور نمائيم باز هم ايمان نمىآورند » ! به هر حال قرآن براى پاسخگويى به اين بهانه جويان لجوج ، از دو راه وارد مىشود :
هامش
( 1 ) سوره اسراء آيه 90 تا 93 .