مىكردند و به باد مسخره اش مىگرفتند » ( 1 ) .
اكنون ببينيم پاسخ اين قوم گمراه و ننگين در برابر سخنان منطقى حضرت لوط ع چه بود .
قرآن مىگويد : « آنها جوابى جز اين نداشتند كه گفتند : اگر راست مىگويى عذاب خدا را براى ما بياور » ( * ( فَما كانَ جَوابَ قَوْمِه إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّه إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ) * ) .
آرى آن هوسبازان كه فاقد عقل و درايت كافى بودند ، اين سخن را از روى سخريه و استهزاء در برابر دعوت معقول و منطقى لوط گفتند .
و از اين پاسخ به خوبى استفاده مىشود كه لوط علاوه بر آن سخنان مستدل آنها را به عذاب دردناك الهى نيز در صورت ادامه راه خود تهديد كرده بود ، اما آنها همه را رها كردند و اين يكى را چسبيدند ، آن هم از روى مسخره و استهزاء در سوره قمر آيه 36 نيز شبيه اين مطلب آمده است وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ : « لوط قومش را از عذاب ما ترسانيد ، اما آنها با بيم دهندگان به ستيز برخاستند » .
ضمنا اين تعبير قوم گمراه نشان مىدهد كه آنها مىخواستند از عدم نزول عذاب نتيجه گيرى كنند كه او كاذب و دروغگو است ، در حالى كه اين رحمت خدا است كه حتى به آلوده ترين اقوام فرصت و مهلت براى مطالعه ، تجديد نظر و بازگشت مىدهد .
در اينجا بود كه لوط ع دستش از همه جا كوتاه شد ، رو به درگاه خدا آورد و با قلبى آكنده از غم و اندوه « گفت : پروردگارا ! مرا بر اين قوم مفسد ، پيروز گردان » ( * ( قالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ ) * ) .
هامش
( 1 ) « تفسير قرطبى » ذيل آيات مورد بحث .