كه منع گرديده اگر چنين نبود هيچ كس منفعت و لذت خود را براى زيان و ناراحتى ديگرى رها نميكرد به همين جهت در ميان آنها نگهبانى قرار داد تا جلوگيرى از فساد نمايد و حدود و احكام را بپاى دارد .
علت ديگر اينكه هيچ يك از ملتها و اقوام نيستند مگر اينكه داراى سر پرست و رئيسى هستند چون در امور دينى و دنيوى چارهاى جز اين ندارند .
پس خداوند حكيم نيز نبايد مردم را واگذارد و چيزى كه ناچار احتياج به آن دارند براى آنها تعيين نكند و زندگى ايشان به آن بستگى دارد زيرا بوسيله آن امام و پيشوا با دشمنان خود نبرد مىكند و غنائم و درآمدها را تقسيم مىنمايند و نماز جمعه و جماعت را بپاى ميدارد و دفاع از مظلوم مىكند .
دليل ديگر اينكه اگر امام و پيشوا و امين و نگهبان و امانت دارى را قرار ندهد ملت و دين از بين ميرود و سنت و روش پيامبر و احكام بدست تغيير سپرده مىشود .
گروهى بدعتگذار در آن مىافزايند و كافران از دين ميكاهند و مسلمانان را باشتباه مىاندازند زيرا ما مشاهده ميكنيم كه مردم كامل نيستند و با هم اختلاف دارند و هر يك داراى خواست و آرزوى مخصوصى بود حالات مختلفى دارند اگر خداوند ايمن و نگهبانى قرار ندهد آداب و شرايعى كه پيامبر آورده از ميان ميرود و احكام و ايمان نابود مىشود كه اين خود به ضرر تمام جهانيان است .
قصص الأنبياء : ص 29 - عبد الحميد بن ابى ديلم از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود نوح پس از خارج شدن از كشتى مدت پانصد سال زندگى كرد بعد جبرئيل بر او نازل شد و گفت مدت نبوت تو پايان يافته و عمرت تمام شده خداوند ميفرمايد ودايع علمى و آثار نبوت را كه در اختيار تو است بفرزندت سام بسپار زيرا من زمين را خالى از عالمى كه راه و روش مرا بمردم بياموزد نميگذارم كه او وسيله نجات مردم است در فاصله مردم پيامبرى تا مبعوث شدن
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 22
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢