و تعداد كمى اسلام را پذيرا شده بودند ، امام هنگامى كه آيه * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ ) * - و آيه - فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ( سوره حج آيه 94 › نازل گرديد پيغمبر ص مامور شد دعوت خود را آشكار سازد ، و نخست از خويشاوندان شروع كند ( 1 ) .
اما كيفيت اين ابلاغ و انذار به طور اجمال چنين بوده كه پيامبر ص بستگان نزديكش را به خانه ابو طالب دعوت كرد ، آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند ، و از عموهاى پيامبر ص ابو طالب و حمزه و ابو لهب حضور داشتند ، پس از صرف غذا هنگامى كه پيامبر ص مىخواست وظيفه خود را ابلاغ كند ، ابو لهب با گفتههاى خود زمينه را از ميان برد ، لذا فرداى همان روز پيامبر ص آنها را دعوت ديگرى به غذا كرد .
بعد از صرف غذا چنين فرمود : « اى فرزندان عبد المطلب ! من به خدا سوگند هيچ جوانى را در عرب نمىشناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه من آوردهام آورده باشد ، من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام ، و خداوند به من دستور داده است كه شما را دعوت به اين آئين كنم ، كداميك از شما مرا در اين كار يارى خواهيد كرد ، تا برادر من و وصى و جانشين من باشيد ؟ .
جمعيت همگى سر باز زدند جز على ع كه از همه كوچكتر بود برخاست و عرض كرد : اى پيامبر خدا ! من در اين راه يار و ياور توام ، پيامبر ص دست بر گردن على ع نهاد و فرمود :
ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و اطيعوه :
« اين برادر و وصى و جانشين من در شما است ، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد » .
جمعيت از جابر خاستند در حالى كه خنده تمسخرآميزى بر لب داشتند و به ابو طالب مىگفتند : به تو دستور مىدهد كه گوش به فرمان پسرت كنى ، و از وى
هامش
( 1 ) سيره ابن هشام جلد 1 صفحه 280 .